هاناهانا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

هانا کوچولوی ما - بهانه زندگی

به خونه خوش اومدی

روز جمعه 4 آذر ماه 90 که شما 20 روزت شده بود اومدیم خونه خودمون. در این عکس توی اتاق خودت و روی تخت خوذت خوابیدی و عروسکت هم پهلوت خوابیده. شما هم داری کنجکاوی می کنی و تمام اتاق رو نگاه می کنی. خیلی برام جالب بود که تغییر محیط رو اینطوری متوجه شدی. وای که نفسم به نفست بنده و وجودم از وجودت نیرو می گیره عشق زندگی من. با تمام وجودم عاشقتم هانای قشنگم.  قربون اون چشمای نازت برم...  عشقی که به تو دارم در قالب کلمات به روی کاغذ نمیان.... دوستت دارم دختر ناز قشنگم... با اینکه شبا نمیذاری بخوابم  ...
6 آذر 1390

خاطره زایمان

آخرین ویزینی که رفتم پیش دکتر تقی پورزند روز دوشنبه نهم آبان بود. دکتر ازم خواست که روز شنبه ساعت 7:30 بیمارستان جم باشم. منم از روز جمعه صبح هرتچی خوردم سبک بود. شام هم ساعت 8 خوردم و ساعت 12 هم به زور خوابیدم. صبح برای اینکه به طرح ترافیک نخوریم ساعت 6 راه افتادیم و شش و نیم بیمارستان جم بودیم. منو به بخش زایمان راهنمایی کردند و لباس های مخصوص بیمارستان رو پوشیدم. یه نوار قلب از هانا گرفتند، برای من آنژیوکت وصل کردند و نوبت به اون چیزی رسید که ازش می ترسیدم   سوند سوند سوند !!! هههههههههه پرستار با کلی خنده بهم گفت جوری واسم سوند میذاره که از این به بعد هروقت دلم به به خواست به همسری بگم برام سوند بخره... منم خندیدم. ...
23 آبان 1390

بند ناف

بند ناف دختر نازم دیروز افتاد. دیروز که میگم منظورم یکشنبه 22 آبان 1390 هست. اومدم عوضش کنم دیدم یه چیزی افتاده توی شلوارش هههههه   دیدم بله نافشون افتاد. بچم راحت شد. دیگه خانم شده واسه خودش... ...
23 آبان 1390